تبليغاتX
خیارشور تلخ

خیارشور تلخ

مایکل جکسون مرد!!!!!!!!!!

تو شب رغایب مرد!!!! عجب آدم خوبی بوده پس.هاهاهاهاهاهاها.

+نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت2:21 بعد از ظهرتوسط Gypsy | |

گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود

پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود

هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود

نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود

سيمين بهبهانی

۲۵ خرداد ۱٣٨٨




+نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت9:47 قبل از ظهرتوسط Gypsy | |

آن خس وخاشاک تويی، پست تراز خاک تويی
شورمنم، نورمنم، عاشق رنجور منم
زورتويی، کورتويی، هاله بی نورتويی
دلير بی باک منم، مالک اين خاک منم

+نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت9:40 قبل از ظهرتوسط Gypsy | |

از میر حسین موسوی خواسته شد تا در راستای سبزی گیلان(محیط زیست گیلان) نیز اقداماتی انجام دهد: 

1- اجرایی شدن نجات مرگ زودرس تالاب بین المللی  انزلی و آزاد سازی حریم 60 متر ساحلی دریا از   مستحد ثات و جلوگیری از قاچاق ماسه از ساحل دریا و جلوگیری از تخریب آن.

2-الویت به طرحهای زیست محیطی برای نجات استان از وضعیت رو به وخامت پسماند های جامد خانگی، بیمارستانی و خطرناک از طریق جمع آوری صحیح و ایجاد کارخانه های مکفی بازیافت

3-با توجه به آلودگی شدید منابع آبهای سطحی(رودخانه ها،تالاب ها،دریا) و آبهای زیر زمینی، اجرای سریع شبکه جمع آوری و تصفیه  فاضلاب .

4-اختصاص بودجه کافی برای کاهش استفاده از سموم و کود شیمیایی در تولید محصولات کشاورزی که سلامت شهروندان را با تهدید مواجه نموده است

5-با توجه به فرسایش شدید خاکهای مرغوب منطقه و اثرات بسیار سوء آن  بر منابع طبیعی و اقتصادی و اجتماعی ،برنامه هماهنگ ورسیدگی عاجل ضروریست. .

6-توجه ویژه به صنعت گردشگری و کشاورزی برای استانهای شمالی به ویژه گیلان  به لحاظ شکننده بودن وضعیت زیست محیطی آن.

+نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت5:44 قبل از ظهرتوسط Gypsy | |

۱روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان !
لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟
پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو
یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی
من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه
من تعیین می کنم... مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.
امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق
برادر کوچیکش و می بینه زیرشرو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق
خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که
اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .......؟؟؟؟
میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه:
بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست..سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت
فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته
و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل
آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه

+نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت11:40 قبل از ظهرتوسط Gypsy | |

پنجشنبه با بچه ها رفتیم بیرون شام بخوریم.یارو اومد کنار ماشین گفت خانم شیشتونو پاک کنم؟میخوام ساندویچ بگیرم بخورم.

+نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت8:28 بعد از ظهرتوسط Gypsy | |

 

چند روز پیش تو راهرو دانشگاه دوستم یه حرف خیلی خنده دار بهم زد. پشت سریکی از دخترا میگفت.هرچند خودش دختر بود.هاهاهاهاها.

میگفت: یارو که با دوست پسرش بهم زده.چرا حالا مثل گربه مادیان اونور وایستاده و بازم میپادش؟

یعنی اینو که گفت من ترکیدم از خنده.

دیگه وقتی موضوعی واسه بحث نباشه مجبوری رو بیاری به غیبت..

 

+نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت1:28 قبل از ظهرتوسط Gypsy | |

دیدین چه راحت میشه چرت و پرت گفت؟؟!!!

اگه یه نگاهی به پست (هملت و ماجراهاش) بندازین کاملا" میگیرین من چی میگم.هاهاهاهاها.خداییش چتو واقعا" تونستم اینقدر شعر و ور سر هم کنم؟!!!

فکر کنم آلبوم خواننده های محترم امروزیم به همین راحتی بیرون میاد.بعد میگن سطح موسیقی کشور اومده پایین.هاهاهاها.

 

+نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت0:48 قبل از ظهرتوسط Gypsy |

می خواستم بگویم
می خواستم بگویم
میخواستم
بسیار چیزها بگویم
نگفتم
نگفتم و دیگر
چیزی برای نگفتن نماند.
 

+نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت11:37 بعد از ظهرتوسط Gypsy | |

رستم ، هملت  یا ساسی مانکن؟

والا اصولا و اساسا هرکی در زندگیش یه سری شعر و ور به هم میبافه که بنده هم مستثنی نمی باشم. حالا از این سوسول بازیا که بگذریم.میگن هملت و ساسی مانکن با هم خواهر برادر بودن، بعد یه مدت هملت افلیا رو میبینه ولی خوب هملت GAY بوده و خلاصه از همون اولش در بند عشق ساسی مانکن گرفتار شده و نمیتونه بیخیالش شه.حالا این وسط مایکلم هی خودشو نخود میکره و میومده وسط تا اینکه  آخرسر مخ هملت و میزنه و هملت و مایکل با هم میرن خودشونو عمل میکنن  و همان دم مایکل سفید پوست میشه و هملت زن!!

فکر نکنین بعد این همه جریانات هملت تمایلات درونی خودشو فراموش کرده!نه!!

هملت کماکان GAY باقی موند.با این تفاوت که دیگه مرد نبود و زن شده بود. پس حالا هملت میتونست خیلی راحت افلیا رو بپیچونه و به عشق واقعیش یعنی ساسی مانکن برسه.

ولی ساسی مانکن اینا مسلمون بودن!!!! مثل کلئوپاترا اینا  نبودن که بخوان با برادرشون یا خواهرشون رو هم بریزن.ایشه!!!

اینجا بود که هملت بر خودش لعنت میفرسته و مسیحی میشه ، رفاقتشو با مایکل به هم میزنه و میره دوباره خودشو مرد میکنه.

حالا بگذریم که افلیا از درد فراق چه ها که نکشید.تا جایی که شیون فومنی خدا بیامرز گفت: آووووو افالیا هملت ترا نخوایه؟ (Ow!Ofelia!!! Hamlet de tara nakhaye? ishshsheeeeeee!!ajab gavi ise Hamlet)

تو همین شلم شوربا بود که یه روز صبح زود رستم به قصدجنگ از خواب پا میشه:

همی گفت رستم به اسفندیار که من گشنمه نون سنگگ بیار

ولی اسفندیار خوابش سنگین تر از این حرفا بوده. واسه همین رستم با عصبانیت  خودش راهی نونوایی میشه، تو راه نونوایی بود که از قضای روزگار هملتو میبینه، هملتم که شکست عشقی خورده تا رستم و اسبشو میبینه دست از پا نمیشناسه و اسیر یال و کوپال ۴شونه ی رستم میشه، میدونین که آخه رستم واسه اینکه خرجشو درآره مربی ایروبیکم شده.واسه همین هیکلش اینقد ردیف بود.

ایندفعه هملت با سیاست وارد میشه و با رستم تریپ رفاقت میریزه تا بعدا کلکشو بکنه. کلک نمیخواسته جریان ساسی مینکن دوباره تکرار بشه.

هملت رستم و با ساسی آشنا میکنه تا کونشو بسوزونه که عجب تیکه ای جای عشق اونو تو قلبه هملت گرفته.ها ها ها.

and they lived happily ever after!!!

حالا فقط باید منتظر آلبوم جدید ۳نفریشون باشید بقیه داستانم میتونین از طریق جراید کثیرالانتشار دنبال کنین.

قربون شما خیارشوربا نمک و سیر فراوون.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت2:5 قبل از ظهرتوسط Gypsy | |